ازیک بنده خدا پرسیدند :
اگر یک کامیون پر از پول بهت بدهیم چیکار می کنی ؟
گفت :
۳۰۰۰ تومان می گیرم خالی می کنم !!!
![]()
![]()
![]()
بخند دیگهههههههههههههههههههه 
بدتر از مرگ است
...
به تو می اندیشم

با تو خواهم بود
هر کجا که باشی ...
و ذهنت را سرشار از امید خواهم کرد
و دیگر
هیچ گاه غم ها به سراغت نخواهند آمد .
حتی اگر الان ... 
غروب دلگیر جمعه باشد !!!
دختری که مثل گرگ قلبمو دزدید
ولی من فقط نگاش کردم.
دوستت دارم.
یه خانومی کنار دریا وایساده بووده میگه:چی می شد تو دریا
یک جاده طولانی میزدی که هر وقت دلم خواست توش رانندگی کنم...
یه دفعه خدا میگه: بنده ی من ..من اینکارو میکنم اما میدونی
این کار چقدر هزینه میبره؟چقدر قیر میخواد ؟چقدر کارگر می
خواد؟بیا یک آرزوی دیگه کن....
خانومه میگه:خدا من می خوام این آقایون رو بشناسم...
خدا میگه:اون اتوبانی که می خواستی 4 بانده باشه یا 6 بانده؟
یک نصـــــــــیــــــــــحت
اگه کسی دست تو رو گرفت و قلبت لرزید
غربت من
غربت من هر چی که هست از با تو بودن بهتره
آخر خط زندگی این نفسای آخره
وقتی دارم با هر نفس از این زمونه سیر می شم
وقتی با یه زخم زبون از اینو اون دلگیر میشم
این آخر راه دیگه باید که تنها بمونم
تنها تو اوج بی کسی تو غربت آروم بگیرم
باید برم باید برم باید که بی تو بپرم
آخ که چه سنگین می زنه این نفسای آخرم
سکوت من نشونه رضایتم نیست می دونی
گلایه هامو می تونی از توی چشمام بخونی
بگو آخه جرمم چی که باید اینجور بسوزم
هیچی نگم داد نزنم لبام رو هم بدوزم
در به در غزل فروش منم که گیتار می زنم
با هر نگاه به عکست انگار من خودمو دار می زنم
نفرین به عشق به عاشقی نفرین به بخت و سرنوشت
به اون نگاه که عشق تو تو سرنوشت من نوشت
نفرین به من نفرین به تو نفرین به عشق من و تو
به ساده بودن منو به اون دل سیاه تو
ادامه مطلب
روی تخته سنگی نوشته شده بود:
اگر جوانی عاشق شد چه کند؟
من هم زیر ان نوشتم باید صبر کند"برای بار دوم که از انجا عبور کردم زیر نوشته من کسی نوشته
بود:
اگر صبر نداشته باشد چه کند؟
من هم با بی حوصلگی نوشتم بمیرد بهتر است
برای بار سوم که از انجا عبور کردم انتظار داشتم
زیر نوشته من نوشته ای باشد اما زیر تخته سنگ جوانی را مرده یافتم
.jpg)
میخوام بدونی با شــی و نبا شـی کسی جاتو تو این دل نمیگیره
آره به روز میای که خیلی دیره دل عاشق من تو

غصه گیره
تا آخر همه دنیا دوستتدارم حتی اگه دنیا وآدمهای
بی رحمش نخوان
مطمئن باش نازنین دلم
در سرزمین من
عاشق بودن جنایت است
در سرزمین من حوا - به خاطر یک سیب -
روزی هزار بار سنگسار میشود
در سرزمین من لبها بوسه را در نگاه ها میجویند
و دستها عطر نوازش را در تاریکیها
در سرزمین من
عاشق بودن گناه کبیره است
خدایا ! گناه مرا ببخش!!!

شايد هزار بار از ما به خدا نزديکتره...
اين حرفا درددل يه دختر نابينا با خداست كه با چشم دلش شايد بهتر از خيلي از كساني كه بينا هستن خدا رو لمس كرده.
من خدا را ديدم
شبي از شبها بود
ماه پيدا بود...
غصه ي روز گذشته
در دلم غوغا بود
يکنفر گفت مرا
که خدا دوست ندارد تو را!
که اگر داشت تو هم ميديدي
واي خدايا!تو چرا دوست نداري مرا؟!
گريه کردم و با آب دو چشم
يک وضو بستاندم
و نمازم خواندم
و سخن ها گفتم
و خدا ساکت بود
و تماشا مي کرد
"راست مي گفت خدايا
تو چرا دوست نداري مرا؟"
گريه کردم خوابم برد
و خدا را ديدم
که تماشا مي کرد
بار اول بود که من مي ديدم
و چه زيبا بود
چشم ها مي ديدند
اما کاش سخن مي گفتم
که مي گفتم:اين همه زيبايي
واي خدايا من چرا نابينا؟
هيچ نگفتم اما
او شنيد!!!!
خوابم از چشم ربود
باز چشم ها مي ديدند
يکسره تاريکي و غم بود و گناه
چشم ها مسخ...تباه
آن کسي کو گفت مرا
که خدا دوست ندارد تو را
من بديدم او را
دل اوپنهان بود
پشت چشمان سياهش
و فقط من ديدم
آنهمه تاريکي...آنهمه زشتي را...
معني چشم که او گفت همين بود؟!!
چشم يعني آنکه:پشت اوپنهان است همه ي تاريکي
روزگاري يادم هست
کودکي بيش نبودم
مادرم راپرسيدم
چشم يعني چه؟!
گفت:دخترم!چشم ها آينه اند
که بيابي دل را
و ببيني که چه زيباست !!!
دل اين آدم ها
ولي اما حالا
واي خدايا من نمي خواهم که ببينم
چشم هاي کورم را
از تو مي خواهم...از تو مي خواهم...
چه شبي بود آن شب
صبح که شد
چشم ها بگشودم
واي خدايا شکرت!!
من نمي ديدم آن همه زشتي را
حالا هر شبم مي گذرد
به خيال آن شب
من خدا را ديدم
چه تفاوت دارد که ببينم يا نبينم
دل آدم ها را.........

اگه یه روز حس کردی روزت مثل روزای دیگست اگه حس کردی صبحها مثل همیشه نیست اگه زمزمه ی دعا رو پشت سرت نشنیدی وقتی رفتی از خونه بیرون وقتی وقتی یه شب به آسمون نگاه کردی و دیدی یه ستاره که همیشه با اینکه نایی برای درخشیدن نداشت برات می درخشه دیگه نیست اگه حس کردی آزاد آزادی اگه یه روز زبونم لال اتفاقی برات افتاد اگه اون روزت به خیر نگذشت بدون من مردم روزت فرق می کنه چون نبودم که از شب دعا کن روزت بهتر دیروز باشه چون من صبح بهت صبح بخیر نگفتم چون دیگه نبودم که هر جایی باشم دعات کنمچون نبودم که به ستاره ی تو نگاه کنم و نبودم ودلم دیگه تو رو واسه خودش نمی خواد .
یه روزی دیگه نمیخوامت یه روزی اصلا نمی خوام پیشم باشی یه روزی دعا می کنم هیچ وقت پیش
خودم نبینمت یه روزی دع میکنم حالا حالا ها این طرفا پیدات نشه .تعجب نکن چون همیشه خواستم هزاران سال زنده وسلامت باشی .چون حالا دیکه مردم وتو باید از من دور باشی



